در گود شب گرفته ی دریای نیلگون
تنها نشسته در تک آن گور سهمناک
خاموش مانده در دل آن سردی و سکون
او با سکوت خویش از یاد رفته است در آن دخمه ی سیاه
************
هرگز بر او نتافته خورشید نیمروز
هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه
بسیار شب که ناله بر آورد و کس نبود
کان ناله بشنود
بسیار شب که اشک برافشاند و یاوه گشت
در گور آن کبود
**********
سنگی ست زیر آب ولی آن شکسته سنگ
زنده ست می تپد به امیدی در آن نهفت
دل بود . اگر به سینه ی دلدار می نشست
گل بود . اگر به سایه ی خورشید میشکفت
(ه.ا.سایه)