که نا میمون ترین اندوه را در بوته های خار می دیدم
زمین با من نمی پیوست
و من زیباترین گلهای غم را از ضمیر خاک می چیدم
***********************
در این مرداب درد انبار
که بال مرغهای قاصد از اندیشه ی پرواز می سوزد
دل من می تپد در حسرت زیبا پریدنها
درون خلوتم رویای وصلتهاست
و با چشمان من اندوه تا شبگیر باریدن
و بر دستان من بندی ست :
که گلهای شقایق از درون کشتزار خویش نتوانم رهانیدن
*************************
من از آبشخور غوکان بد آواز می آیم
هلا ای آشنا هشدار
قدم شادابتر بردار
که خارستان ما با اشک گلباران نخواهد شد
جهان در زیر پای ماست
و این زورقتو را تا آبهای دور خواهد برد
و این زورق تو را پرواز خواهد داد
و این فواره های روشن خورشید
که غمگینانه بر بام تو می بارد
زمین را دوست می دارد
و این لولنده های خاک و این آشفتگان کاغذین را دوست می دارد
(بابا چاهی)