تبليغاتX
طوفان قبل از آرامش - قربانی
امروز چون شکارچیان در کمین صید

از صبح در اتاقم نشستم به انتظار

شاید غزال وحشی شعری رسد ز راه

با تیر طبع سرکش خود سازمش شکار

وان را کنم به معبد معبود خویش نثار

****

افسوس ..... گله گله غزالان خوش خرام

در سرزمین سبز خیالم خزید و رفت

تا خواستم که تیر ز ترکش جدا کنم

گویی که خواب بود ز چشمم پرید و رفت

****

اینک غروب میرسد ز راه و من هنوز

چشم انتظار شعرم و کاری نکرده ام

ترسم که ترکشم شد ز تیرها تهی

از صبح تا غروب شکاری نکرده ام

****

امروز هم گذشت و در اندیشه ام که من

فردا چه سان به معبود رو کنم

شعری نگفته ام که نشیند به خاطرش

بی ارمغان چگونه نظر سوی او کنم

****

اما تو ای الهه ی عشق و امید و بخت

از من متاب روی و مگو دست من تهی ست

در سینه ام دلی ست پر از مهر و اشتیاق

قربانی تو باد که کس بهتر از تو نیست

( احمد رفیعی)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 19:13  توسط من  |