تبليغاتX
طوفان قبل از آرامش -
شبی دارم شبی دلگیر

امیدی هم ندارم ـ ز بس ناباورم از بخت ـ

که یک در باز گردد زیر چشم انتظار من

که سامانی پدید آید مرا در بوسه ی خورشید

به چشمت چیستم؟

- خاکی به راهی

نگینی قیروش در قعر چاهی

گلی پژمرده در گلدان هستی

شکنجی در شب تلخ سیاهی

به چشمت چیستم؟

- بومی به بامی

شراب مرگ در ژرفای جامی

چو هذیان تب آرام سوزی

نه آغازی نه انجامی نه نامی

به چشمم چیستی؟

انبوه رازی

دو دست درد سوز دلنوازی

شب افروزی . امیدی . ماهتابی

به گوش بیدلان نجوای سازی

*

کجابا من در آمیزی به رازی؟

میان ما بود راه درازی

من اندر غار تاریک نیازم

تو اندر دشت بی پایان نازی

*

مگر بر بال پندارت گذارم

ترا در پیش روی خود بر آرم

نگاه خشم از چشمت بشویم

نشینم. خنده ات در دیده کارم

(محمد زهری)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 6:13  توسط من  |